تبليغاتX
دل نوشته های من


















دل نوشته های من

...

خواب خوبی داشته باش، با پررویی با ما باش!!!!!!!!!!!!!!

+نوشته شده در شنبه پنجم دی 1388ساعت19:45توسط سانی | |

00100101101100101

001100110101100

010010010

 

ترجمه اش با مغز کامپیوتری جنابعالی...!

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت21:33توسط سانی | |

امروز به این نتیجه رسیدم که کافیه یه نفر رو فقط 1بار!!فقط 1بار دیده باشی...مطمئن باش دوباره اون شخص رو خواهی دید...!!شاید همین فردا،شاید هم فردای فرداها!!ولی این اتفاق خواهد افتاد...!


پ.ن:بابا فکر بد نکن!!اون شخص یه گوینده ی رادیو بود که من امروز دیدمش (برای بار چندم :دی)

خوب ییهو به این نتیجه رسیدم دیگه!!!نتیجه اس دیگه!!گیر نده :پی


ویرایش: دوست دارم بدونم اون بنده خدا کیه که افتخار داده 1و ساعت در بلاگ بنده حضور داره؟!:دی

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت19:51توسط سانی | |

خیلی وقت پیشا(زمان 360)Blastمهدی پاکدل رو دیدم و خوشم اومد!!نوشته بود: "عشق رو گدایی نکن!چون هرگز چیزای با ارزش رو به یه گدا نمی دن...! "

حالا هرچی می گذره،بیشتر با خوندن این جمله می رم تو فکر...می بینم که درسته!حتی اگه همه چیز با گدایی به دست بیاد،عشق اینطوری به دست نمیاد...

عشق باید خودش بیاد سراغت...آروم آروم،بشینه تو دلت،خونه کنه تو قلبت...اینطوریه که می شه عشق!!

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت20:0توسط سانی | |

من خالی از عاطفه و خشم
خالی از خویشی و غربت
گیج و مبهوت بین بودن و نبودن

عشق آخرین همسفر من
مثل تو منو رها کرد
حالا دستام مونده و تنهایی من

ای دریغ از من
که بیخود مثل تو گم شدم تو ظلمت تن
ای دریغ از تو
که مثل عکس عشق هنوزم داد می زنی تو آینه من

وای گریه مون هیچ، خنده مون هیچ،
باخته و برنده مون هیچ
تنها آغوش تو مونده غیر از اون هیچ
ای مثل من تک و تنها
دستامو بگیر که عمر رفت
همه چیم تویی زمین و آسمون هیچ

در تو می بینیم، همه بود و نبود
بیا پر کن منو ای خورشید دل سرد

بی تو می میرم مثل قلب چراغ نور تو بودی
کی منو از تو جدا کرد


پ.ن:برخلاف اکثر اوقات(!) این شعر بیانگر احساسات من نیست!

فقط عاشقشم با صدای ابی...(آهنگ خالی!)موزیکش هم کار سیاوش قمیشیه...شعر هم از زویا زاکاریان اگر اشتباه نکنم...

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت1:40توسط سانی | |

چه خوش گفت ســـعیــدیِ پاکزاد                       که خاک جهان بر سر من بـــــــاد

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت22:19توسط سانی | |

قرباااان!!عیدتون مباااارک!

+نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت23:23توسط سانی | |

"!you don't know what's on my mind... & u won't"

...Well

!...U tell me


+نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت14:49توسط سانی | |

بنابرگزارش رادیو Funx هلند
آهنگ «ساعت 9» سیروان؛ رتبه‌ی اول چارت رادیوی هلندی شد

موسیقی ما - سیروان خسروی، خواننده‌ی پاپ خوش‌قریحه و خوش‌سلیقه‌ی کشورمان در چارت هفتگی (Top Ten) رادیوی هلندی (funx) این هفته رتبه‌ی اول جدول را به‌دست آورده است.

بنابرگزارش خبرنگار «موسیقی ما»، این رادیوی هلندی با آدرس (www.funx.nl) که این هفته چهل و هفتمین جدول برترین‌هایش در 2009 را به نمایش گذاشته، آهنگ «ساعت 9» از آلبوم «ساعت 9» سیروان خسروی، خواننده‌ی پاپ کشورمان را در جای‌گاه اول خود قرار داده است.

این پایگاه خبری موسیقی هلندی درباره‌ی سیروان و موسیقی پاپ در ایران نوشته: «سیروان خسروی که مدتی‌ست آلبوم جدید او به نام «ساعت 9» به بازار آمده اگرچه برای شما ناشناخته است ولی در کشور خود یکی از معروف‌ترین‌هاست. قرار گرفتن آهنگ «ساعت 9» او در رتبه اول جدول این هفته ما باعث می‌شود او را بهتر بشناسید و با آهنگ‌های او آشنا شوید. سیروان می‌خواند: «ساعت 9 یه خیابون، من تنها...» و این آهنگی‌ست از یک عشق از دست رفته و یادی از لذت با هم بودن‌ها.

این وب‌سایت می‌افزاید سیروان 27 ساله، شانزده سال است با موسیقی آشناست و در سال 2004 آلبوم اول خود را منتشر کرده و به دنبال موفقیتی که کسب کرد تا به حال موسیقی‌های زیادی را تهیه کرده است.

این مطلب اضافه می‌کند متاسفانه در ایران هنوز قانون مشخصی در ارتباط با حقوق مادی و معنوی صاحب اثر موسیقی در ایران وجود ندارد. در ایران هنرمندان درآمدشان از برگزاری کنسرت و اجراهای زنده به دست می‌آید و نه با فروش حق آلبوم.

چارت این هفته‌ی این رادیوی هلندی را اینجا ببینید.


منبع : پرشیامگ

+نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت21:52توسط سانی | |

« چه قدر باید بگذرد تا آدمی بوی تنِ کسی را که دوست داشته از یاد ببرد؟ و چه قدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟ »

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت11:5توسط سانی | |

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت22:4توسط سانی | |

فکر می کنم هیچ کس پست قبل رو ندیده...!!جالبه!


پ.ن:میسا جونم خواستم تو کامنتها جوابت رو بدم،گفتم یه پستی بزنم یه آمارگیری بشه ببینیم پست قبل رو کسی دیده؟!:دی

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت13:18توسط سانی | |

با همین چشم ، همین دل
 دلم دید و چشمم می گوید
آن قدر که زیبایی رنگارنگ است ،‌هیچ چیز نیست
 زیرا همه چیز زیباست ،‌زیباست ،‌زیباست
و هیچ چیز همه چیز نیست
 و با همین دل ، همین چشم
چشمم دید ، دلم می گوید
 آن قد که زشتی گوناگون است ،‌هیچ چیز نیست
زیرا همه چیز زشت است ،‌ زشت است ،‌ زشت است
 و هیچ چیز همه چیز نیست
 زیبا و زشت ، همه چیز و هیچ چیز
 وهیچ ، هیچ ، هیچ ، اما
با همین چشم ها و دلم
 همیشه من یک آرزو دارم
 که آن شاید از همه آرزوهایم کوچکتر است
از همه کوچکتر
و با همین دل و چشمم
 همیشه من یک آرزو دارم
 که آن شاید از همه آرزوهایم بزرگتر است
 از همه بزرگتر
 شاید همه آرزوها بزرگند ، شاید همه کوچک
 و من همیشه یک آرزو دارم
 با همین دل
 و چشمهایم
 همیشه

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت22:25توسط سانی | |

یه عطش مونده به دریا
یه قدم مونده به رویا
یه نفس مونده به آواز
 یه غزل مونده به پرواز
 یه ترانه مونده تا یار
 یه طنین مونده به آوار
 یه ستاره مونده تا روز
 سه سفر مونده به دیروز
بگو تا حضور بوسه
 چن تا لبریختگی مونده ؟
 چن تا بغض تلخ نشکن ؟
چن تا آواز نخونده ؟
 با تو ‚ تا تو می رسم من
 بی حصار سرد پیرهن
 می گذرم از این گذرگاه
واسه پیدا کردن ماه
 واسه کشف آخرین زخم
 تا پل معلق اخم
سر می رم تا لب بارون
 تا شب خیس خیابون
بگو تاحضور بوسه
 چن تالبریختگی مونده ؟
 چن تا بغض تلخ نشکن ؟
 چن تا آواز مونده ؟

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت22:16توسط سانی | |

رودخونه !‌ دریا رو دریاب
 بی تو تصویر کویره
راه بیفت برو سراغش
فردا دیره ! فردا دیره
اگه دریا رو نبینی
 برهوت به جاش میشینه
دریا عمری که می خواد
خط آبیت رو ببینه
رودخونه ! رودخونه ! کجایی ؟
کی میایی ؟ کی مایی ؟
دریا تو تنش اسیره
 تو رهایی !‌تو رهایی
 من همون دریای خسته م
کی داره میشه یه مرداب
بی تو خشک خشک خشکم
رودخونه !گریه م رو دریاب
رودخونه ! رودخونه ! کجایی ؟
کی میایی ؟ کی مایی ؟
دریا تو تنش اسیره
 تو رهایی !‌تو رهایی
من همون دریای خسته م
که داره میشه یه مرداب
بی تو خشک خشک خشکم
 رودخونه ! گریه م رو دریاب
 بیا تا دستای آبیم
 دستای تو رو بگیره
بیا تا موج ترانه
 از دوباره جون بگیره
رودخونه ! رودخونه ! کجایی ؟
کی میایی ؟ کی مایی ؟
دریا تو تنش اسیره
 تو رهایی ! ‌تو رهایی

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت22:9توسط سانی | |

 ما به هم محتاجیم
 مثل دیوونه به خواب
 مثل گندم به زمین
 مثل شوره زار به آب
ما به هم محتاجیم
 مثل ما به آدما
 مثل ماهیا به آب
 مثل آدم به هوا
 دستامون از هم اگه دور بمونه
 شب شیشه ای دیگه نمی شکنه
 از تو این شیشه ای همیشگی
خورشید مقوایی سر می زنه
 به عزای دوری دستای ما
 کوچه ها ، سکت و بی صدا می شن
 بوی رخوت همه جا رو می گیره
 همه ی درها ، به غربت وا میشن
 جاده هامون ، که به خورشید می رسن
 مثل تاریکی ، بی انتها می شن
 ما به هم محتاجیم

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت22:7توسط سانی | |

2x2=1


ر.ش. ریاضیات گسسته!

+نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت15:22توسط سانی | |

روزی که سرما من رو خورد!!!!:دی

+نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت23:23توسط سانی | |

"فراموش کن چیزی رو که نمی تونی به دست بیاری...

و بدست بیار چیزی رو که نمی تونی فراموش کنی!!"


دیروز(ساعت از 12 گذشت...!!!!) خیلی به این جمله فکر کردم...

این جمله می خواد بگه "فراموش کردن" و "به دست آوردن" عین آب خوردنه...!!!نمی دونم!شاید هم اینطوره!

ولی واقعا گیجم و درگیر!!خیلی بهش فکر کردم،اما واقعا نفهمیدم من تو کدوم موقعیتم؟!...


+نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت0:56توسط سانی | |

از محبت خارها گُل می شود؟!

+نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت1:50توسط سانی | |